In The Name of Allah, the Beneficent, the Merciful

 


 

HOME

  Friday : July : 30 : 2010  

پیامبر(ص) | امام علی(ع) | امام حسن(ع) | حضرت زهرا(س) | امام حسن(ع) | امام حسین(ع) | امام سجاد(ع) | امام باقر(ع) | امام صادق(ع) | امام کاظم(ع) |  امام رضا(ع)
امام جواد(ع) | امام هادی(ع) | امام عسکری(ع) | امام مهدی(ع)

ENGLISH

 

زيارتنامه حضرت امام رضا (ع )                 قرائت

خدايا مرا پاک کن و دلم را طاهر گردان و سينه ام را بگشا و جاری کن بر زبانم
ستايش و مدح سپاس بر تو را زيرا که نيرويی نباشد جز به وجود تو خدايا آن را
وسيله پاکی و درمان من قرار بده
بنام خدا و به ياری خدا و به سوی خدا و به سوی فرزند رسول خدا بس است مرا خدا
توکل کردم بر خدا خدايا به درگاه تو روآوردم و آهنگ آستان تو کردم و آنچه را
نزد توست خواسته و مي طلبم
خدايا به درگاه تو روآوردم و بر عهده تو بجا گذاشتم خاندانم و دارائيم و آنچه به
من دادی و به تو اطمينان دارم و مرا تهي دست مساز ای که نوميد نکند هر که او را
خواهد و تباه نگرداند آن را که در حفظ خود دارد درود بر محمد و خاندان محمد و
نگه دار مرا به نگه داری خودت زيرا تباه نگردد هر که را تو نگه داری کنی 
خدايا پاک کن مرا و قلب دلم را طاهر گردان و بگشا سينه ام را و جاری ساز بر
زبانم مدح و ثناء خودت و دوستی تو و ستايش تو را زيرا توان و قدرتی نيست جز
به تو و براستی دانستم که پايه و استواری دينم تسليم به فرمان تو و پيروی از
روش و سنت تو است و گواهی دادن به اين مطلب برای همه خلقت است خدايا آن را
برای درمان هر درد و نور هر تاريکی قرار بده زيرا تو بر هر چيزی توانايی 
خدا بزرگ است نيست معبودی جز خدا منزه است خدا حمد و سپاس برای خداست
به نام خدا و به ياری خدا و بر آئين رسول خدا رحمت خدا بر او و بر خاندان او
گواهی مي دهم اينکه نيست معبودی جز خدای يگانه نيست شريکی برای او و گواهم به
اينکه محمد بنده خدای و رسول خداست و اينکه علی ولی خداست
گواهم که نيست الهی جز خدای يگانه که شريکی برای او نيست و گواهم به اينکه
محمد بنده خدا و رسول خداست و اينکه اوست آقای اولين و آخرين و اوست آقای 
پيغمبران و رسولان خدايا درود فرست بر محمد بنده ات و رسولت و پيغمبرت و آقای 
آفريدگانت همگی درود و رحمتی که نتوان او را شمرد غير از تو خدايا درود فرست
بر اميرمؤمنان علی بن ابيطالب بنده تو و برادر رسول تو که برگزيدی او را به
دانش خودت و قرار دادی او را رهبر به هر که خواستی از خلق خود و راهنما بر کسی 
که مبعوثش کردی به رسالت های خودت و جزابخش در ديانت به عدلت و فيصله دهنده
حکم تو بين خلقت و نگهبانش کردی بر همه اينها و درود بر او و رحمت خدا و
برکات او خدايا درود فرست بر فاطمه دختر پيغمبرت و همسر ولی تو و مادر دو
سبطه حسن و حسين دو سيد جوانان اهل بهشت آن بانوی پاک و پاکيزه گوهر مطهره
پرهيزکار پاکيزه و پسنديده پاک و مبرا از هر نقص بانوی زنان اهل بهشت همگی 
رحمتی که نتوان شمردش جز خودت خدايا درود فرست بر حسن و حسين دو سبط پيغمبرت
و دو آقای جوانان اهل بهشت آن دو بزرگوار برای اقامه دين قيام کردند در ميان
خلق تو و دو رهنما بر کسيکه او را مبعوث کردی به رسالت خودت و دو پاداش
دهنده ديانت طبق عدلت و دو فيصله بخش قضايت در ميان خلق و خدايا درود فرست
بر علی بن الحسين بنده تو و قيام کننده در ميان خلق تو و راهنما بر کسيکه او را
مبعوث کردی به رسالت خودت و داور در دين مطابق عدلت و فيصله دهنده حکم تو و
حاکم در امر دين در ميان خلق تو آقای عابدان خدايا درود فرست بر محمد بن علی 
بنده تو و جانشين تو در زمين شکافنده علم پيغمبران خدايا درود فرست بر جعفر بن
محمد راستگو بنده تو و سرپرست دين تو و حجت تو بر همه خلقت راستگو و خوشرفتار
خدايا درود فرست بر موسی بن جعفر بنده شايسته ات و زبان گويای تو در ميان خلقت
و زبان گويای به حکمت تو و حجت بر آفريدگانت خدايا درود فرست بر علی بن موسی 
الرضا پسنديده بنده ات و سرپرست دين تو آن قيام کننده به عدل تو و دعوت کننده
به دينت و دين پدران راستگويش درودی که نتوان شمرد و احصاء کرد جز تو خدايا
درود فرست بر محمد بن علی بنده ات و ولی تو قيام کننده به فرمان تو و دعوت
کننده به راهت خدايا درود فرست بر علی بن محمد النقی بنده (خاص ) تو و حافظ و
نگهبان دين تو خدايا درود فرست بر حسن بن علی عمل کننده به فرمان تو قيام کننده
در ميان خلقت و آن حجت بزرگوارت اداء کننده از پيغمبرت و گواه تو بر خلقت
آنکه مخصوص بود به کرامتت و دعوت کننده بود به اطاعت تو و اطاعت رسولت
درود و رحمت های تو بر همه آن بزرگواران خدايا درود فرست بر حجت خودت و وليت
که قيام کننده در ميان خلقت رحمتی پی در پی با برکت و پايدار شتاب کن بدان
فرج او را و ياری کن او را و قرار ده ما را به او در دنيا و آخرت خدايا من
تقرب مي جويم به تو به درستی آنها و دوست دارم دوست آنها را و دشمن دارم دشمن
آنها را و روزيم کن به وسيله آنان نيکی دنيا و آخرت را و دور کن از من به وسيله
ايشان بدی دنيا و آخرت را و هراس های روز قيامت را
درود بر تو ای ولی خدا درود بر تو ای حجت خدا درود بر تو ای نور خدا در
تاريکيهای زمين درود بر تو ای استوانه دين درود بر تو ای وارث آدم برگزيده خدا
درود بر تو ای وارث نوح پيامبر خدا درود بر تو ای وارث ابراهيم خليل خدا درود
بر تو ای وارث اسماعيل قربانی خدا درود بر تو ای وارث موسی هم سخن با خدا درود
بر تو ای وارث عيسی روح خدا درود بر تو ای وارث محمد رسول خدا درود بر تو ای 
وارث اميرالمؤمنين علی ولی خدا و وصی فرستاده پروردگار جهانيان درود بر تو ای 
وارث فاطمه زهرا درود بر تو ای وارث حسن و حسين دو آقای جوانان اهل بهشت درود
بر تو ای وارث علی بن حسين زينت عابدان درود بر تو ای وارث محمد بن علی 
شکافنده دانش اولين و آخرين درود بر تو ای وارث جعفر بن محمد راستگو خوشرفتار
درود بر تو ای وارث موسی بن جعفر درود بر تو ای شهيد با صدق و حقيقت درود بر
تو ای جانشين نيکوکار با تقوی گواهم به اينکه تو به پا داشتی نماز را و ادا کردی 
زکات را و امر به معروف و نهی از منکر کردی و پرستش نمودی خدا را تا دم مرگ
درود بر تو ای اباالحسن و رحمت خدا و برکات او
خدايا آهنگ به درگاهت کردم از وطنم و نور ديدم و طی کردم شهرها را به اميد
رحمت تو نااميد مکن مرا و باز مدار مرا بدون برآوردن حاجتم و رحم کن رفت و آمد
بر سر قبر فرزند برادر رسولت درودهای تو بر او و آل او پدر و مادرم فدای تو باد
ای مولای من آمدم به زيارتت و بدرگاه شما وارد شده و پناهنده از آنچه جنايت
کردم بر خودم و بار سنگين گناه را بر دوش کشيدم پس شفيع من باش به درگاه خدا
روز نداريم و بي چيزيم برای توست نزد خدا مقام پسنديده و تو نزد او آبرومندی 
خدايا من تقرب مي جويم به سوی تو به دوستی و ولايت ايشان پيرو و دوست آنهايم
بدانچه پيرو و دوست اول آنها بودم و بيزارم از هر دسته و گروهی جز آنها خدايا
لعنت کن به کسانيکه تبديل کردند نعمت را و متهم کردند پيغمبرت را و منکر
آيات تو شدند و مسخره کردند امامت را و سوار کردند مردم را بر دوش آل محمد
خدايا من تقرب مي جويم به سويت به وسيله لعنت بر آنها و بيزاری از آنها در
دنيا و آخرت ای مهربان
رحمت خدا بر تو ای اباالحسن درود خدا بر روان تو و جسم پاکت که شکيبا بودی و
تويی راستگو تصديق شده بکشد خدا هر که تو را کشت با دست و زبان

 

 

 

پرتوى از سيره و سيماى امام رضا(عليه السلام)

حضرت على بن موسى، ملقّب به رضا، در سال 148 هجرى قمرى در روز 11 ذيقعده در مدينه به دنيا آمد. پدر آن حضرت، امام موسى بن جعفر و مادرش بانويى بزرگوار به نام نجمه بود. كه او را سمانه و تُكْتَمْ و طاهره نيز مىگفتند. بعد از شهادت امام كاظم(عليه السلام)، آن حضرت در 35 سالگى عهدار دار مسئوليت امامت و حفظ مبانى اسلامى و رهبرى شيعيان گرديد.
مدّت امامت امام هشتم در حدود بيست سال بود كه مىتوان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم كرد: 1ـ ده سال اوّل امامت آن حضرت كه همزمان با دوره زمامدارى هارون بود. 2ـ پنج سال بعد از آن كه مقارن با خلافت امين، فرزند هارون بود. 3ـ پنج سال آخر امامت آن بزرگوار كه مصادف با خلافت مأمون و تسلّط او بر قلمرو اسلامى آن روز بود.
امام رضا(عليه السلام) در هر يك از اين سه دوره، به مقتضاى مسئوليت خطير امامت، با اوضاع و احوال پيچيده خلافت آن روز كه به نام اسلام بر مردم حكومت مىشد و با وجود نابسامانى هاى زيادى كه از جهات مختلف در زندگى اجتماعى مردم وجود داشت، وظايف متناسب خود را در راه خدمت به اسلام انجام مىداد.
امام هشتم تا آنجا كه قدرت و امكان داشت از فرصتى كه در سه سال آخر عمرش پيش آمد، در بيدارى مردم و توجّه دادن آنان به اصول مسائل و پرده برداشتن از چگونگى اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون، حدّاكثر استفاده را نمود.
شهادت آن حضرت در سال 203 هجرى در سناباد نوقان، كه امروز يكى از محله هاى مشهد است، در 55 سالگى، به وسيله سمّى كه مأمون به او خوراند، اتّفاق افتاد.
اكنون مزار و مرقد شريفش بزرگترين زيارتگاه در ايران اسلامى، در شهر مقدّس مشهد، مورد توجّه شيفتگان حضرتش مىباشد.
 

سفر امام رضا(عليه السلام) به ايران

مأمون كه در زمان پدرش از طرف وى والى خراسان بود، بعد از درافتادن با برادرش امين و كشتن او، مركز خلافت را از بغداد به مرو منتقل كرد.
بعد از استقرار حكومت مطلقه، دو چيز او را واداشت كه از امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) دعوتى مصرّانه به عمل آورد تا حضرت را به زور و اكراه هم كه شده به مقرّ حاكميّت خود بكشاند:1ـ خالى بودن دستگاه حكومتى از وجود يك ركن مهمّ علمى و معنوى،2ـ جلوگيرى از نفوذ چشمگير مردم آگاه، به ويژه طرفداران آل على(عليه السلام).
مأمون گمان مىكرد با آمدن على بن موسى الرّضا(عليه السلام) به ايران، ضمن پر شدن خلأ علمى و معنوى، با عَلَم كردن وليعهدىِ آن حضرت، در ظاهر به خواسته هاى طرفداران آل على و پيروان امام هشتم جامه عمل پوشانده مىشود و آرامشى در قلمرو حكومت ايجاد و راه بهره بردارى هاى سياسى هم هموار مىگردد، يا دستكم با اين اقدام، سرپوشى روى كارهايى كه شده و يا در شرف انجام است، گذاشته مىشود.
 

مردم ايران و آل على(عليه السلام)

اشاره به اين نكته نيز لازم است كه در خطّه ايران، مردم به آل على(عليه السلام) و امامان شيعه، علاقه و محبّتى خاصّ داشتند و زمينه مساعدى از نظر معنوى در دلهاى مردم ايران درباره علويان وجود داشت.
ايرانيان آگاه و خيرخواه از حكومت هاى گذشته خود خاطرات خوبى نداشتند، زيرا با آنان از طرف زمامداران طورى رفتار مىشد كه گويى مردم عادى براى خدمت متصدّيان امور آفريده شده اند و بايستى بدون چون و چرا فرمانبردار آنان باشند! اين بود كه مردم با آشنايى به اسلام و درك سادگى و طبيعى بودن مقرّرات آن، شيفته اسلام شدند و خواستار برقرارى حكومت اسلامى گرديدند.
امّا با ملاحظه اين كه زمامداران و متصدّيان امور كه پس از پيغمبر اسلام قدرتهاى عامّه را در دست داشتند، بر خلاف آنچه اسلام مىخواست عمل كردند، مردم ايران هدفهاى اسلام را عملاً در آن حكومتها نيافتند، لذا به سوى «على»(عليه السلام) كه حقّ خلافت او مورد تعدّى قرار گرفته بود متوجّه شدند.
روش على(عليه السلام) و ساير امامان شيعه، از امام حسن و امام حسين تا حضرت موسى بن جعفر(عليهم السلام) كه سالهاى سال از اواخر عمرش را در زندان خليفه و عمّال ستمكارش گذرانده بود، زمينه بسيار مساعدى را فراهم ساخته بود كه در جامعه اسلامى و يا دستكم يك ناحيه آن، حكومتى نمونه از آنچه اسلام مىخواست تشكيل شود و تحت نظارت امام و پيشوايى از خاندان على(عليه السلام)قرار گيرد.
در آن زمان چشم هاى اميد شيعيان به سوى امام على بن موسى الرّضا(عليه السلام) خيره شده بود، امامى كه آوازه دانش و پاكى او به همه اقطار اسلامى رسيده بود، امّا امكان بهره بردارى از افكار بلند و اهداف الهى او فراهم نبود.
پدر بزرگوارش سالهاى طولانى را در زندان هارون گذرانده بود و خودش نيز مدّتها تحت نظر دستگاه هاى حاكم بود.
آرى خلفاى گذشته راضى نبودند كه اين چهره هاى پاك در جامعه اسلامى شناخته شوند، زيرا بيم آن داشتند كه اگر مردم با آنان و كمالاتشان آشنا شوند، بىمايگى خود آنان و چاپلوسانى كه در دستگاه شان حاكم بر مقدَّرات مردم شده بودند و هيچ گونه صلاحيتى نداشتند ظاهر گردد.
آن گروهِ عارى از اسلامى كه از اسلام فقط رياست و بهره بردارى از آن را براى خود مىخواستند و تنها به منافع خود مىانديشيدند، طبيعى بود كه صالحان و لايقان را منزوى سازند و خود بر اريكه قدرت بنشينند و مركب هوس را بتازند و نيكان را به حساب نياورند.
مأمون مىخواست، ضمن استفاده از موقعيّت علمى و اجتماعى حضرت رضا(عليه السلام)، كارهاى او را تحت نظارت كامل خود قرار دهد.
از طرف ديگر، با اين كار، مىتوانست محبوبيّت قابل ملاحظه اى در ميان مردم بسيارى كه امام رضا را دوست مىداشتند به دست آورد.
و شايد مقاصد ديگرى نيز در بين بوده است، چنان كه معمولاً متصدّيان امور سياسى براى هموار كردن راهها به منظور رسيدن به مقاصد سياسى و اجتماعى خود، هميشه اغراضى در سر و يا در سرّ و ضمير دارند كه از آن جمله مىتوان از لطمه زدن به نفوذ و موقعيت كسانى كه موقعيّتهاى حسّاسى دارند و خودخواهى هاى سلطه گران اجازه تحمّل آنها را نمىدهد، نام برد.
در اين مورد هم اگر متانت و طرز زندگى ساده امام(عليه السلام) نبود، سوء استفاده گران و هوچيان، بىميل نبودند او را به دنيا دوستى و حبّ جاه و مقام و نظاير آن متّهم سازند.
با توجّه به همه اين نكات، قرار شد كه حضرت رضا(عليه السلام) را براى حضور در مركز خلافت اسلامى، كه از حدود كشورهاى عربى به ايران منتقل شده بود، حاضر سازند.
در اين امر، نقش و نقشه فضل بن سهل، وزير اعظم و مورد اعتمادِ مأمون را، كه اصالتاً نژاد ايرانى داشت، نمىتوان ناديده انگاشت.
 

عكس العمل امام رضا(عليه السلام) در برابر دعوت مأمون

امام رضا(عليه السلام) براى اين كه به مأمون و كارگزاران او بفهماند كه از مقاصد نهانى و نقشه هاى طرح شده آگاهى دارد، ابتدا آن دعوت را نپذيرفت، ولى اصرار و تأكيدهاى فراوانى انجام گرفت تا سرانجام، منجرّ به حركت امام از مدينه به طرف مَروْ، مركز خلافت اسلامى آن روز گرديد.
امام(عليه السلام) طىّ مسافرتى به مكّه، از طريق عراق، عازم خراسان شد. از مكّه تا بصره، قافله با تشريفاتى خاصّ به راه افتاد. هودج هاى مجلّلِ دستگاه خلافت و وسايل مفصّل و اعجابانگيز دربار حكومت، كه خود آنها جزء نقشه هاى طرح شده بود، همراهان امام را حمل مىكرد.
اين همراهان، شامل والى مدينه و گروهى از رجال و اشراف آن روز بودند. امّا امام رضا(عليه السلام) هيچ كس از افراد خانواده را همراه نياورد، حتّى يگانه فرزند عزيز خود محمّد، ملقّب به جواد را هم در مدينه گذاشت و خود به تنهايى، راهى سفر به ايران شد. امام(عليه السلام) در طول راه حجاز تا بصره، در هر شهرى به مناسبتى، با مردم مذاكراتى داشت. از بصره تا خرّمشهر از راه آب و از خرّمشهر به اهواز و سپس از راه اراك، رى و نيشابور، مسافرت ادامه يافت. سرانجام، روز 10 شوّال 201 هجرى قمرى اين قافله به مرو رسيد.
حضرت رضا(عليه السلام) در مركز خلافت اسلامى با دانشمندان مختلف آن زمان، به ويژه رهبران مذاهب و اديان غير اسلامى، مناظرات و مباحث علمى جالبى داشتهاند.
همه علماى مذاهب و صاحبان افكار و آراى مختلف، به بزرگوارى و احاطه علمى آن حضرت ـ كه در مواقع لزوم هم با همان زبان و اصطلاحات خاصّ و حتّى از منابعِ دينىِ خود آنان صحبت مىكرد ـ اقرار و اعتراف كردهاند.
مجموعه مناظرات حضرت رضا(عليه السلام) با دانشمندان زرتشتى و مادّيگرايان و اسقف هاى بزرگ كاتوليك و علماى بزرگ يهود، در كتاب پرارج و گرانبهاى الإحتجاج، تأليف ابىمنصور احمد بن على بن ابى طالب طبرسى، از علماى قرن ششم هجرى، نقل گرديده است.
آنچه در همه اين موارد چشمگير بود اين بود كه تمام كسانى كه با آن حضرت رو به رو مىشدند و مباحثاتى انجام مىدادند، در برابر كمالات معنوى امام(عليه السلام) تسليم مىشدند و جز قبول حقّ و اقرار و اعتراف به مقام شامخ علمى امام(عليه السلام) و صحّت مطالبى كه مىفرمود، چاره اى نداشتند. اين مسأله خود موجب شهرت فوق العاده آن حضرت در زمينه احاطه كامل علمى و شايستگى همه جانبه از نظر رهبرى مىشد.
از درس ها و مطالب آموزنده حضرت رضا(عليه السلام) مطالبى توسّط دانشمندان بزرگوار اسلامى جمع آورى گرديده، از جمله كتاب عيون اخبار الرّضا و نيز كتاب علل الشّرايع كه در آن از حكمت و مصالحى كه در مورد احكام و دستورهاى علمى اسلام، فوائد و آثار آنها از امام(عليه السلام) رسيده ياد شده است. اين دو كتاب به وسيله مرحوم شيخ صدوق تأليف گرديده است.
كتابهاى ديگرى نيز مانند طبّ الرّضا يادگار آن حضرت است كه هر يك در جاى خود، كمالات و بزرگوارى آن امام عزيز را معرّفى مىكند.
 

سفارشى از امام رضا(عليه السلام)

على بن شعيب، يكى از شاگردان با استعداد و لايق آن حضرت، مىگويد: روزى به ديدار امام رضا(عليه السلام) رفتم، از من پرسيد: يا على! چه كسى از نظر زندگى بهترين مردم است؟ جواب دادم: اى سرور و آقاى من! شما به اين مطلب از من داناتريد. بعد از آن فرمود: «يا على، مَنْ حَسَّنَ مَعاشَ غَيْرِهِ فى مَعاشِهِ.»; كسى كه امور زندگى ديگران را از طريق امورِ زندگى خويش نيكو مىگرداند. و سپس ادامه داد: مىدانى چه كسى از نظر زندگى از همه مردم بدتر است؟ جواب دادم: شما داناتريد. فرمود: كسى كه ديگران از زندگى او بهره اى ندارند. از ميان كلمات گهربار حضرت رضا(عليه السلام) چهل حديث را برگزيدم، باشد كه اين سخنان سازنده براى حقيقت جويان، سرآغاز گرايشى عميق به سوى تمام دستورها و رهنمودهاى آن حضرت باش